۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

شکر

شکر خدای را که امشب سپهرم ارزانی داشت.پروردگارا!بر من بخشیدی،به ایمان و تندرستی نگهش دار.تنها تو را می پرستم و از تو یاری میجویم

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

تولد

امروز تولد منه.اینو گفتم چون میدونم به خاطر مسدود شدن وبلاگ دیگه کسی اینجا نمیاد.خودم هستم و خدام و نوشته هام.

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

اش نخورده دهن سوخته

تو که مریض نیستی.اگه بودی می دونستی که این وبلاگ سیاسی ننوشته و توهین هم نکرده.کاش می نوشت و کاش میکرد که سر خود نبندیش مزدور!

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

وطن

لباس زرشکی با گلدوزی های سنتی دخترک بلوچ غرق رویایم کرده بود.
دو مرد جوان با پیراهن یک دست سفید و بلندای رشید که انگار یکی از انها پدر دخترک زرشکی گلدار بود در پیچ کوچه از دیدگان برون جستند.
دخترک به بلوچی چیزی می گفت.درست نمیدانم چه،شیرین بیانی داشت.هنوز ان گویش شیرین و دستان کوچکش که بدست پدر سپرده بود به یادم مانده است.
چه جایی است این ملک،خدا!
هر گوشه اش که بنگری وارثانی دارد که به ظاهر هزار تفاوت با دگر گوشه ها دارد.چه جایی است ایران که همه در هر کجایش با هر گویش و لباس ریشه هایش را سفت چنگ زده اند تا وطن رنگارنگ استوار بماند.