۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

نوک شیطونی

دخترک انگار دیوار دل من قد بلنداش باشه ملتمسانه چشم میدوزه به چشمام.توی ارتعاش کلام به شدت نازک شده اش میفهمم الانه گریه اش در بیاد.انگار گریه هم رو میخواد که این نداره که ازش بره.میخرم همون که میخواد.هفت هزار، کفش قرمز نوک شیطونی.

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

وبلاگها

وبلاگها دفترهای خاطرات ادمهایی هستن که وقت و حوصله قلم کاغذ ندارن.ادمهایی که ابایی از این ندارن که دیگران به نوشته هاشون سرک بکشن.وبلاگ ها رنگهای ادمهای شفافند که از رنگ خودنویس های شیک پر لعاب خشن گریزانند.وبلاگها حاصل درد دل و انگشت نویسنده هایی هستند که زخم دلشون رو با کلیدهای چرکین جراحی میکنند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

گاهی دختر عمه طلوع میاد و کامنت میزاره.داره وبلاگ مینویسه و خوب هم قلم داره.دختر خوبیه.امیدوارم امسال رشته دلخواهش رو قبول شه.دلم گاهی برای نوشته هام توی بلاگفا تنگ میشه.نمیدونم چرا فرید زد وبلاگ رو حذف کرد.امروز خوابشو بعد ماه ها دیدم.لباس قرمز پوشیده بود.

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

یه جورایی دوستت دارم که هیچکی نداره.میدونی امروزا چقد دلتنگت میشم؟تا حالا کسی رو دوست داشتی؟دلت براش تنگ شده؟

۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

خواب

ارزو میکنم فقط دو ساعت بتونم یک خواب راحت داشته باشم.این سر درد لعنتی داره می کشتم.