۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

تجارت تن

هر چی میگم به دردش نمیخورم و خدا روزیش رو جایی دیگه حواله بده دست وردار نیست.سی و پنج سالی داره و خیلی بزک کرده.
میگه مسافره و خونه نداره.شام هم نمی خواد.دلم براش می سوزه اما نمی تونم کاری براش بکنم.
خرید رو که میکنم میام بیرون از بازار که برم خونه.هنوز همونجا وایستاده.میرم یه کم پول بهش بدم بره مسافرخونه یا جایی امشب رو بخوابه که کسی بهش گیر نده.
نزدیکش که میشم چشاش برق میزنه.میگه بریم؟!منتظرت موندم خریدتو بکنی.
با من و من کردن حالیش میکنم که اومدم پول بدم بره مسافرخونه.ناراحت میشه و میگه گدا نیست.نمیتونم بمونم.راه می افتم و بهش میگم چون ابرو دارم دیگه هیچی نگه و دنبالم راه نیفته.
از داخل ماشین با نگاهم تعقیبش میکنم.موبایل شو در میاره و شماره میگیره.
چند دقیقه بعد یه ماشین مدل بالا میاد و میبرتش خونه که توی خیابون نمونه!

۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

عشق ضرب در دو

تذکر:این نوشتار علمی نیست و فقط خاطرات زندگی نزدیکان نویسنده و علل وقوع حوادث از دیدگاه اشخاصی است که خاطرات خود را با نویسنده به اشتراک گذاشته اند.هر گونه کپی برداری حتی با ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.در صورت نیاز به نوشتار در همین پست نظر بگذارید تا به ایمیل شما ارسال شود.
شما انسان صادقی هستید.حد اقل انگونه زندگی کرده اید که دیگران میتوانند صداقت شما را تایید کنند.گذشته از این شما انقدر با شرف و عزت نفس و ابرو زندگی کرده اید که هیچ کس نمی تواند شما را به نداشتن کردار و رفتار نیک و پسنده متهم نماید.
چند سالی است که زندگی مشترک خود را اغاز کرده و مثل اغلب ادمهای روی کره خاکی زندگی معمولی و اغلب کم هیجانی را سپری میکنید.دیگر روزهای نخستین ازدواج را فقط میتوانید در البومهای عکس و خاطرات شیرینش پیدا کنید چون به نظر شما هر چیزی حتی زندگی مشترک با یک شخص که هر روز مجبور به دیدنش هستید  تکرارش خسته کننده است . هنوز انقدر جوان هستید که میتوانید در نگاه کردنی عاشق شوید یا عاشق کنید.اما چون یک فرد با ابرو و با احترام نزد دوستان و همکاران و نزدیکان هستید همیشه در این مورد مردد بوده اید.شما برای دوباره عاشق شدن یا باید انگ طلاق را تحمل کنید یا ننگ خیانت را هیچ بشمرید.
اگر زن باشید که بسی بدتر مینماید.چون جامعه ایرانی اولی را ننگ میشمارد و دومی را مرگ میداند.انقدر با خودتان کلنجار می روید تا  سپس وجدانتان خسته شده و به حالت قهر رهایتان میکند.
اینک بزرگترین مانع از سر راه برداشته شده است.وجدان خفته ، ادم خفته میسازد.شکار کیست؟
اگر مرد باشید انکه بدنبالش هستید باید جذاب و زیبا و پراز هیجان باشد.جوان بودن جزو ملاکهای اصلی نیست.چون خوب میدانید که انقدر با او نخواهید ماند که در اینده یک پیرزن را تحمل کنید.شاید همین که یائسه نباشد کافی است.چون مردید فقط از اینکه زن یا نزدیکانتان روزی متوجه رابطه پنهانی شما شوند میترسید.فقط را برای این به کار بردم که جامعه ایرانی خیانت مردان را نه تنها جدی نمی گیرد بلکه گاهی ان را معادل سوپر مرد  بودن یا ابر مرد بودن می پندارد.این مختص تنها ایرانیان نیست بلکه اغلب ممالک پایبند سنت خیانت مردان را با درصد بسیار کمتری نسبت به خیانت زنان زشت و به دور از هنجار میدانند.
شما چون مردید میتوانید چندین بار ازدواج کنید و چند همسر هم زمان داشته باشید اما اگر شکار شما جوان و زیبا  یاشد یا از مزیتهای گوناگون اجنماعی برخوردار باشد حتی گاهی متاهل بودن خود را از او مخفی میکنید. شما و جامعه فکر میکند مرد زن دار باید با زنی باشد که یا قبلا ازدواج کرده و طلاق گرفته باشد یا از مزایای پایین اجتماعی برخوردار باشد.اما تبصره ای هم هست که کفه ترازو را به سود شما بالا پایین میکند.پول یا زیبایی و جذابیت بسیار!
شما باید پولدار باشید یا انقدر جذاب باشید که شکار بتواند با خود و اجتماع کنار بیاید که اگر با مرد زن داری است ان مرد دست کم چیزی دارد که همه گان به دنبالش هستند.او خود را راضی میکند که برای مدتی با شما رابطه برقرار کند و برقراری رابطه هم به دو چیز ختم میشود ازداج یا جدایی که از این دو صورت خارج نیست.
اگر بتواند شما را عاشق خود کند یا او و شما به این نتیجه برسید که رابطه تان از زندگی قبلی سود اور تر و بهتر هست که بزودی ازدواج میکنید.مبارک است! این بهترین چیزی است که میتواند در رابطه مرد زن دار و زن مجرد اتفاق بیفتد اما گزینه های دیگری هم هست.
شما دیر به خانه زن اصلی تان میروید.غذای کمی میخورید و از همه مهمتر نسبت به همسرتان بی میل شده اید.شیک پوشی و رفتارهای عجیب شما او را به شک انداخته است.اوایل زن فکر میکند که مشکل از خود اوست.فکر میکند زود پیر شده است یا جذابیت گذشته را ندارد.زود به زود به سالنهای ارایش سر میزند.بهترین لباسهایش را میوشد.رژیم میگیرد و پولهای زیادی به پزشکان و جراحان زیبایی پرداخت میکند.بدتر اینکه همه اینها از جیب شماست.حالا باید خرج دو زن را بدهید که هر کدام پولهای زیادی از حساب بانکی تان خرج میکنند تا جذاب تر به نظر بیایند.فاجعه است که شما بدون عمل قلب برای دلتان پول پرداخت میکنید! مطمینا فالگیرها و مشاورین روان شناسی هم بی بهره نمیمانند.کف گیرتان به کف دیگ میخورد.به همین سادگی!
اولین چیزی که به ذهنتان خطور میکند این است:وقت ان است که یکی از همسرانتان را قربانی کنید.اما کدام؟!!
شما از زن اول فرزند دارید.ده سال زندگی مشترک و اینکه هر چه به دست اورده اید در دوران زندگی با او بوده است.زن دوم شما جوانتر و زیباتر است و خنده های دل نشینی هم دارد.فقط دعا کنید دسته گل دیگری به اب نداده باشید چون میتوان خیلی راحت از زیبایی و جوانی و خنده گذشت.دعا کنید او حامله نباشد چون اگر اینطور باشد طلاق به این سادگی ها امکان پذیر نیست.بچه طلاق روزی هم ارث پدرش را میخواهد و شما را رسوا خواهد کرد.
همه اینها که گفته شد تنها بخش کوچکی از دردسرهای زندگی دوگانه یک مرد بود.اما اگر شما یک زن باشید و بخواهید در صورت متاهل بودن عاشق مردی شوید چه خواهد شد؟!
مرد شما انقدر پولدار هست که بتواند ارزوهای کوچک شما را با پول به خاطرات تبدیل کند.اما جذاب نیست.شاید کمی زیبایی هم داشته باشد ولی دل چسب شما نیست.در تخت خواب هم به شما خوش نمی گذرد چون او یا قدرت جنسی زیادی ندارد که شما را راضی کند یا وقتی به او اجازه هم خوابگی را میدهید مثل شیرهای گرسنه میخواهد شما را بدرد.
نه تنها رمانتیک نیست که شاید اصلا نام گلها را نداند.او هیچ وقت به شما نمیگوید دوستتان دارد.فقط گاهی برای اینکه شما را به کاری یا خواسته ای راضی کند بغلتان میکند یا می بوسد.
راه کار چیست؟ایا مثل ان مرد که گفته شد پا روی هنجارها و وجدان میگذارید و به ان قرص خواب میدهید؟صد البته راه درستی نیست.این را خودتان بهتر از هر کسی میدانید.اما برای فرار از جهنم خانه چه باید کرد؟شما نیاز به دریا دارید تا این جهنم را برایتان سرد کند.
لیستی از پسرها و مردهای جذاب را که فکر میکنید به شما تمایل دارند در ذهن خود مرور می کنید.زیاد نیاز به فکر کردن نیست چون به زودی در می یابید که انان که در ذهن خود مرور کرده اید به دردتان نمی خورند.چرا؟ جواب کاملا واضح است:عشق اینده شما نباید از بین دوستان و اشنایان باشد.شکار شما هر چه دورتر باشد امکان این که دیگران به شما شک کنند کمتر است.فاش شدن خیانت برای زن ایرانی تاوانی سنگین و وحشت ناک در پی دارد.
شما دوستی دارید که شوهر شما او را نمی شناسد.دوست شما هرگز مهمان خانه شما نبوده و شما هم با همسرتان به خانه او سر نزده اید.همکلاسیهای دوران دانشگاه شما قبلا به شما میگفته اند که دوستتان برادر مجرد و جذابی دارد.برادر دوستتان از هر نظر عالی است.چون هم جذاب است و هم زن ندارد.بر عکس همسرتان هم که سیزده سال از شما بزرگتر است تفاوت سنی او با شما سه سال است.
بدست اوردن شماره تلفن او هم کار مشکلی نیست.میتوانید با دوستتان قراری بگذارید و به بهانه نگاه کردن موبایلش شماره برادرش را از روی اسم پیدا کنید.به همین سادگی!
شما به برادر دوستتان زنگ میزنید.با او دوست میشوید! این از ان هم ساده تر است چون شما تجربه ده سال زندگی مشترک دارید و نقاط ضعف و قوت مردان را خوب میدانید.بعد مدتی با او قرار میگذارید.انقدر ارایش میکنید که مرد جوان عاشق بوسیدن لبهایتان میشود.به او پول میدهید تا هزینه تلفنهایش را بپردازد.تنها به این دلیل که شما نمیتوانید از تلفن خودتان به او زنگ بزنید چون تا مدتی قبل هزینه های تلفنتان در حد هیچ بوده است.او هر چه بیشتر پول میگرد و هر چه بیشتر میبوسد خود را مدیون تر میداند.از شما درخواست ازدواج می کند.شما مدام بهانه می اورید.اما بعد چند ماه بهانه ها دیگر تمام شده است.او عاشق و دلباخته شماست و شما هم نمیتوانید به او اجازه بدهید با مادرش به خواستگاری شما بیاید.چون به جای پدر باید با شوهر شما برای میزان مهریه چانه بزند!!!
چاره ای نیست.باید واقعیت را به جوان ساده دلباخته گفت.با او قرار میگذارید و از برنده ترین سلاح ممکنتان استفاده میکنید.اشک ریزان روی پاهای او خم میشوید و بعد کلی مقدمه چینی میگویید:انقدر عاشقش بوده اید که یادتان رفته است شوهر دارید!
پسرک انگار مرگ خودش را به او میگویید که نمیتواند باور کند.شما اشک میریزید و ادامه میدهید که عاشقش هستید.او معنی عشق را خوب میداند چون عاشق است.
اشکهایتان را پاک میکند و شما را می بوسد.بی خبر از اینکه شما بزودی ترکش خواهید گفت.پسرک نیاز به دریا دارد تا از این جهنم سوزان خلاص شود.اما شما چه؟اگر بخواهید ادمه دهید باید با پسر مجرد دیگری باشد چون پسرک دیگر شما را فقط یک دروغ گو میداند که از روی هوس به او ابراز عشق کرده اید.اگر نه که باید به همان جهنم قبلی برگردید.
پسرک میگوید:اگر همسر دارید تا طلاق نگرفته اید به دنبال عشقی دیگر نباشید.تنها چیزی که خیانت به انسانها هدیه میکند جهنم است.

۱۳۸۸ بهمن ۱, پنجشنبه

دعا

سلام فاطمه خانوم جعفری!ممنون که قدم رنجه فرمودی اومدی به مانوس من سر زدی.یه چند روزه اینترنتمون خرابه و خونه خرابمون کرده.این اقایون که اینترنت میفروشن اگه اینترنت کیلویی بود به جرم کم فروشی خدا مینداختشون قعر جهنم.اونجا میفرستادشون که عرب نی انداخت.
تو این مقدمه جای طلوع بانو هم خالی بود که همیشه سر میزنه که همینجا ازش تشکر میکنم.بعد مقدمه هم تندی یک دعایی واسه این احسان بکنیم که اگه نبود دنیا رو گند ور میداشت.نمیدونستم اینقدر خوبه که داره جور بدبختی چندین ادمی رو یک تنه میکشه.خداییش خیلی مرده.هم زباله ها رو جمع میکنه هم نمیزاره دیگرون هم بدبخت بشن.
بعدیتش راستی ما خیلی دلمون میخواست یه روزی بریم لم بدیم رو ماسه ها شن بازی کنیم.ولی میبینیم شن بازی کار خطرناکیه گفتیم فعلا بی خیال شیم.
جاتون خالی با دوستان رفتیم گردش از هوای بیرون لذت ببریم دیدیم لذتش زیاد شد از ترس اینکه لذت بالا بیاریم تندی برگشتیم نشستیم پای این کامپیوتر فکسنی بیایم با مانوس گپکی بزنیم.از اون ور رضا دیکتاتور از بیلوکس پیغام داده کم سر میزنیم که گفتیم بریم یه سرکی بکشیم رومش ارشادش کنیم بلکه این ایرانی بخت برگشه فرنگ رفته از دین برگشته به راه راست هدایت بشه ان شا الله.اگر هم نشد یک دعایی هم واسه این میکنیم که حالا که نمیخواد به راه راست هدایت بشه خود خدا راه راست رو به طرفش کج کنه.
تا حالا دو تا دعا کردیم برا دو تا ادم و دو تا تشکر کردیم از دو تا ادم دیگه.خدایا شد هزار تومن رد کن بیاد فکر نکنیم تا اخرت زنده باشیم که اونجا مزدمون رو بدی!
و اما بعد...
دو تا دعا میکنیم برای همین دو تا خانوم که اومدن برای پست ماقبل این پست مابعدمون نظر گذاشتن اینچنین: پروردگارا! یا خوشبختشون بکن یا شوهرشون بده دست از سر این اینترنت وردارن شاید اگه این دو تا خوشبخت بشن و کمتر بیان اینترنت یه کمکی به اسپید لاک پشتی ما اضافه بشه.
خلاصه اقا احسان خیلی مردی .این همه دختر خوب بود تو گیر دادی به هیولا؟!حیف جوونیت نیست؟میدونم که نمیای بخونی و میشه غیبت کردنت خدا اون هزار تومن رو هم ازمون میگیره پس بیشتر فحشت نمیدم.
راستی برای منم دعا کنین دارم یکی رو خوشبختش میکنم.وقتی هم دعا کنین از ته دل دعا کنین میگن ته دل ادما همون جاییه که خیلی دعاهاش ناب و با کیفیته.انگار هزار تا نشان استاندارد داشته باشه.

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

مانوس

خوش اومدم! اولش اینکه همین که همون اول گفتم.دومش هم مثل اون یارو مهم نیست سوما هم این سومی رو یادم رفت.
بعدش اینکه اصلا الکی اومدم غربال کنم به تو چه.خلاصه بگم همینجوری اومدم یه سر به مانوسم بزنم دلش برام تنگ نشه.من از بس ادم ساده دل عاشق مهربونی هستم دلم برای مانوس خیلی تنگ میشه.حرف هم که نداشته باشم مجبورم بیام بحرفم باهاش .این مانوس میدونین اولش اسمش مونس بود.فامیلش هم پارس بلاگ بود.بعد اونو ترور کردن چون سیاسی شد.بعد شد مانوس! فامیلیش هم شد جناب مانوس بلاگفا زاده ناصری! اونجا هم دست گذاشتن رو گلوش.از همه طرف پا گذاشتن روی قلب نحیف و عاشقش.اول حکومتیا نزاشتن خوب نفس بکشه بعد یکی از همین ارازل و اوباش خس خاشاک که کلید دلشو بهش داده بودم برای همیشه خنجر زد به قلبش.
نتونستم تنهاش بزارم.یعنی اون هم نتونست.مجبور شد مهاجرت کنه به خارج و تابعیت فرنگ بگیره.اسمشو هم تغییر داد به مانوس بلاگ اسپات بلاگری.خداییش می بینین چه مسیبتیه؟
من اون هنوز مونس و مانوسیم.گاهی اون مونس میشه و گاهی من اما دو تامون با هم خوشیم.حد اقل میدونیم که نه اون به من دروغ میگه نه من به اون.خیانتی هم در کار نیست.حسودی هم جایی نداره.منو مانوس خیلی خوب و خوشبختیم.اون منو دوست داره و من اونو.



۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

مد

نمی دونستم دخترونه هم یه نوع مده برای مو.یه پسره رو توی یه جلسه ای دیدم.خیلی جوون بود.فکر کنم هفده سالی داشت.این موها رو اون جلو ریخته بود یه طرف صورتش بعد این موهای بالای گوشش رو طوری درست کرده بود که یه جوری اویزون بود و تا پایین گوشش اومده بود بعد دورانش داده بود سمت پشت گوش به طرف پشت سر و نوکش رو هم مثل نوک قلم مو تیز کرده بود.تمام صورت رو هم نمیدونم با چی موهاشو از جا کنده بود.صاف صاف بود عین مال دخترا.این موها رو هم یه جوری رنگ کرده بود و شونه کشید بود که خیلی شده بود شبیه دخترا.نه اینکه فکر کنین من املم.نه هیچ وقت امل نبودم.حتی جوونتر که بودم تقریبا هم پای مد روز بودم.اینا رو میگم برای اینکه به نظر خودم مد و ارایش و پیرایش یک حد و مرزی داره.لباس پوشیدن درسته که باید اول با سلیقه خود فرد باشه اما این لباسی که میپوشیم و از مدی که پیروی میکنیم باید یه جورایی با جنسیتمون وشکل بدنمون همخونی داشته باشه و با زمان و با جامعه ای که پذیرای ماست.شلوار چهار خونه شاید زیاد عجیب نباشه اما وقتی این شلوار چهار خونه صورتی و زرد باشه و پای یک مرد باشه و اصلا هم به پیرهنی که پوشیدیم نیاد چه فایده ای برای زیبایی خودمون داره.
مگه ما از مد برای چی پیروی میکنیم؟مگه نه فقط برای اینه که فکر میکنیم اینطوری زیباتر به نظر میایم و بهتر میتونیم جلب توجه کنیم؟
پیروی کردن از یک نوع طرز پوشش و یک نوع ارایش و گریم شاید برای عده ای فقط  جنبه تفنن و سرگرمی داشته باشه  اما  پیروی کردن از هر مدی باید با جنسیت و روحیات و اندام و پوست و خیلی  چیزهای دیگه تناسب داشته باشه که اگه نداشته باشه ممکنه به جای اینکه ما رو زیبا کنه باعث تمسخر کنه.