۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

شهر تنبل

شهر خلوت شده.ادمها از خونه نمیان بیرون.انگار هیچ کس شاد نیست.دلم برای شهر شلوغ و ادمهای شاد لک زده.عاشق اینم که بچه ها توی کوچه دنبال توپ بیفتن و سر و صداشون تا اون ور محله بره.چه میشه پلی استیشن نباشه؟چه میشه مردم پای این تلویزیون نشینن و باز تو خیابونا به هم لبخند بزنن.

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

یه مقدار خودم مشغولم یه کم هم دلم.به همه از همینجا سر زدم.میام بعد دل مشغولی.زوده که بیام.عاشورا خواستی روزه بگیری منم دعا کن.میگن روزه عاشورا گناه سال رو میشوره.