چهارشنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۰
قبل عملیات
چند دقیقه بیشتر نمونده به جراحی.رو تخت دراز کشیدمو خودمو با گوشی سرگرم کردم.یه سرباز هم که انگار تازه عمل کرده همین تخت بغلی نه اون یکی بغلش نشسته داره مجله می خونه.دو تا کش هم انداخته مچ پاش لابد برای اینکه جورابش سفت شه و پاش تو پوتین درد نگیره.خلاصه شاید زنده موندیم شایدم نموندیم!اگه موندیم که خوش به حال خودمون اگه هم نموندیم خوش به حال خودتون.الان یه پرستار اومد خوشگل بود.بهم میگه یاسر!جاسم!انگار من ابادانی ام!
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر