۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

عید مسلمین

رمضان مسلمین پایان یافت و فطرشان رسید.ان نکو بود از برشان این هم نیک .خوش امدشان باد و پرهیز و نیایشش هاشان به درگاه افریدگار پر ارج باد.به امید روزی که ایران سراسر جشن و نیایش باشد برای دادار یکتا نه افریدگان ی که کم کمک به سبب خرافه گرایی ایرانیان خود به جای اهورای پاک نشسته اند و درد می دهند و درمان میستانند.

۱۳۸۸ شهریور ۲۰, جمعه

سهم و حماقت

سهم هر ادمی از دنیا اونیه که بدست می اره شایدم سهمش اون چیزی باشه که بدستش میدن! اگه سهمش رو به روش اول گرفت یعنی مزدشو گرفته ولی اگه به روش دوم گرفت یعنی اینکه گداست و گدایی کرده یه چیزی نصیبش شده.
روی سخنم با بعضی ادمهاست که نمیتونن قبول کنن که تا سختی نکشن چیزی بدست نمی ارن.اونها مدام به دیگران یا خودشون میگن که من این چیز رو نمیخواستم و اون چیز رو میخواستم.چطور به خودشون اجازه میدن چنین حرفی بزنن در حالی که میدونن فقط ضعف هاشون رو بیشتر نمایان میکنه.اگه نمیخواستی چرا مثل گداها قبول کردی که بهت بدن؟اگه چیز دیگه ای میخواستی چرا اونقدر ضعیف و بیچاره بودی که نتونستی بدستش بیاری؟سوال دومتو اینجوری جواب میدن که خوب همه چیز که دست یافتنی نیست!
میمونه ادم بخدا!میمونه جواب چنین ادم بی بنیه و ضعیفی رو چی بده.اخه ادم...اگه میدونستی دست نیافتنیه پس چرا فکر میکنی حقت اون بوده و باید بدستش می اوردی؟!عجبا که ما توی دنیایی زندگی میکنیم که نصف بیشتر ادماش احمقند و اون کمتر از نصف دیگه هم فقط فکر میکنن که عقلی توی کله شون هست.
هی بیا داد بزن که چرا حقم رو نمیدن.خب کی جلوتو گرفته؟برو حقتو بگیر.این دیگه چه بساطیه راه انداختی ملت رو عذاب میدی با اون صدای نکره ات که ای خدا بابا مامان و ملت حقمو خوردن زورکی شوهر دادن!
یا مثل اون یکی دختر همسایه مون دایم غصه میخوره که چرا حقشو خوردن دانشگاه قبول نشده.اخه دختر همسایه عزیز تر از جانم که درد و بلات بخوره توی سر این اسما که همش میگه چرا پست جدید نمیزاری،یه خورده اگه مغزتو بگار مینداختی و تن لشتو تکون میدادی پایگاه این ارازل همین سر خیابونه!این ور نه اونور دست چپ.همون در سبز بزرگ .کافی بود یه برگه پر کنی که فعالیت مزدورانه داری همین.این کاری داشت؟حالا بگو چرا چهل و سه هزارم شدم دانشگاه رام ندادن.با همین برگه میتونی یک میلیونم بشی قد یه سلول بنیادی ولی جلوتر از دو رقمی ها هر جایی دلت خواست درس بخونی.عجب مملکت رو به گند کشیدن که این دختر همسایه مون هم داره گندیده میشه بعد از اون همه ترشیدن.
پروردگارا !همه گان رو با هم از حماقت نجات بده چون این حماقت هزار بار از انفولانزای اون حیوون پلید هم بدتر و مسری تره.
بار الهی این همه احمق توی دنیا بود چرا هر چی نصیب ما میشه غیر حماقت دماغشم نمیتونه بکشه بالا؟تو رو به ذاتت قسم یا بدرک واصل شون کن یا شفای عاجل بفرما.
خدای مهربان من!چرا مرا این قدرا عاقل نیافریدی که فرق بین حماقت و حمارت را درک کنم؟
اقایون خانومها!این جمعه اخری هست.همین جمعه اخر اخریه ان شاالله.ما رو هم از دعای خودتون بی فیض مگذارید.ما هم با شمایم اگر خدا بخواهد

۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

پنجره ها


هر کدوم از ماها توی این دنیای خدا برای خودمون پنجره ای داریم .دنیای ما دنیای هزاران هزار هزار پنجره است .پنجره های رو به تاریکی یا رو به افتاب که از پشت قاب این پنجره ها نگاه میکنیم و ندا میدیم.
بعضی هامون با پنجره های روبرویی حرف میزنیم،بعضیها بهش نگاه میکنیم و بعضی در حسرت دیدن صاحب پنجره ای میمونیم چون یادش رفته در لحظه نگاه کردنمون پرده های پنجره اش رو کنار بزنه.
پشت این پنجره ها خیلی ها فکر میکنن و خیلیها همزمان با فکر کردن اشک میریزن یا نقاشی میکشن.
خیلیها از پنجره های روبرویی عکس میگیرن و میزارن جلو پنجره خودشون و به روبرویی نشون میدن فقط برای این که بگن هنوز توی پنجره اونا جا دارن.
پنجره ها با تموم کوچیکیشون همه دنیا رو میتونن توی خودشون جا بدن یا با همه بزرگیشون حتی یک گلدون سفالی هم توشون جا نشه.
بعضی پنجره ها هم هستن که شیشه هاشون اونقدر گرد و خاک گرفته که با چند بار شستن پاک نمیشن.یا بعضیها اونقدر میله اهنین حصارشون کرده که حتی صاحبشون نمیتونه سرشو برای دیدن پنجره های کناری از توش بیاره بیرون.
من از این همه پنجره چند تاشون رو خیلی دوست دارم.چند تا پنجره سبز با شیشه های شکسته.چند تا پنجره سبز که چند وقته دیگه باز نمیشتن.پنجره سهراب،پنجره ندا،پنجره...پنجره ازادی که هنوز بسته است.