بازار رفته بودم برای خرید.انگار اونجا که رسیدم متوجه شدم هیچی لازم ندارم و بی خود اومدم.هر چی یه کم چشممو میگرفت بعد خوب وارسی کردن متوجه میشدم بهترشو خونه دارم.این شد که یه کم مواد بهداشتی و ارایشی خریدم و برگشتم.نه لباسها خوب و با کیفیت بود نه قیمت مناسبی داشت.برای همین هم با خودم فکر کردم چون تا چند ماه دیگه به لباس نیاز ندارم بهتره از خرید لباس صرف نظر کنم.راستش ادم باید خودش خوشگل باشه به لباس که نیست!حالا شما فکر کن کسی که اندازه یه بشکه چاق باشه هر چی هم بپوشه باز همون بشکه است.البته من خودم از ادمای چاق بدم نمیاد.هم نرم هستن هم بعضی هاشون اونقدر خوب و مهربونن که اصلا چاقی شون رو میپوشونه.بعد هم روزگاری خودم ارزو داشتم یکیشون مال خودم تنهایی باشه.یعنی فقط مال خودم باشه نه مال یکی دیگه که فقط ارزوای داشتنش مال من باشه.یادش بخیر روزهای خوبی بود اوایلش.شاید اگه کمتر دروغ میبافت و مراعات احساساتم رو میکرد هنوزم دوستش داشتم.اونقدر اخراش حالم بد بود که فکر میکردم دیوونه شدم.هر چی از دهنم در میومد به همه میگفتم بدون اینکه اصلا فکر کنم چی میگم.
از بازار که میام بد جور احساس گرسنگی میکنم.توی این شهر ساندویچ فروشیایی هست که نوعی گوشت سرخ شده با گوجه فرنگی رو با سس تند سرو میکنن.گوشت رو توی گوجه فرنگی تفت میدن و اونقدر فلفل بهش میزنن که از تندی قرمز میشه.یعد از این که همه شو میخورم حتی تا تیکه اخر سبزی ها رو از سر میز بلند میشم که برم.یه جوونی که خیلی دماغش گنده است توجهمو جلب میکنه.واقعا دماغش خیلی درازه.پوست سفیدی مثل گچ داره.خیلی بی روح و بی نفس و خمیده است.کلا من از پوست سفید خوشم نمیاد چه برسه که بر اثر استفاده از مواد مخدر سفید شده باشه.اونقدر جوونه که باورم نمیشه توی این سن همچین بلایی سر خودش اورده باشه.به نظر هم نمیاد مفلس زاده و بی پول باشه.از سر و وضعش معلومه بابای پولداری داره.دلم براش میسوزه اما این بلاییه که خودش سر خودش اورده و خودش باید تاوانش رو بده.اگه قراره کسی براش دل بسوزونه این خودشه که باید دلش مثل جیگر زلیخا کباب بشه.
از اونجا میام بیرون.راستش نگفتم با موتور اومدم.یه دور برگردون کوچولو هست که خیلی کوچیکه.فقط یه موتور سیکلت میتونه ازش رد بشه.همچین که به اون میرسم یه موتوری از اون دور برگردون هم میخواد بیاد این ور که من بودم.برای همینم ترمز میگیرم اما قبل اینکه وایستم موتوری میزنه کنار و بهم تعارف میکنه که من اول رد بشم.تقدم با خودشه هر چند هر دو تا داریم خلاف میکنیم و از دور برگردون تقلبی کوچیک رد میشیم!این یکی رشیده.هم سن همون پسریه که توی غذا خوری بود اما این خیلی جوون سالمیه.هم سالمه و هم با اینکه منو نمیشناسه و تقریبا هم سن هستیم برای احترام گذاشتن میزاره اول من رد بشم.تشکر میکنم.عید شما مبارک.عد قربان روز جمعه بوده اما من نمیدونم این مملکت چرا همه چیزش حتی مراسم دینیش یکی دو روز از دنیا عقبه.حاجی های ایرانی روز جمعه توی عربستان عید میگیرن ملت ایران باید یک روز دیرتر عیدش باشه.روز عرفه پنج شنبه است که میگن خیل روزه گرفتن در این روز ثواب داره اما مسلمان ایرانی روز جمعه که روز عید قربان بوده رو به اشتباه روزه میگیره تا یه گناه کبیره هم مرتکب بشه.تنها دور روز در سال هست که روزه در اون حرامه و اون هم عید فطر و قربانه.عید همه شما مبارک چه چاق باشین چه لاغر.
از بازار که میام بد جور احساس گرسنگی میکنم.توی این شهر ساندویچ فروشیایی هست که نوعی گوشت سرخ شده با گوجه فرنگی رو با سس تند سرو میکنن.گوشت رو توی گوجه فرنگی تفت میدن و اونقدر فلفل بهش میزنن که از تندی قرمز میشه.یعد از این که همه شو میخورم حتی تا تیکه اخر سبزی ها رو از سر میز بلند میشم که برم.یه جوونی که خیلی دماغش گنده است توجهمو جلب میکنه.واقعا دماغش خیلی درازه.پوست سفیدی مثل گچ داره.خیلی بی روح و بی نفس و خمیده است.کلا من از پوست سفید خوشم نمیاد چه برسه که بر اثر استفاده از مواد مخدر سفید شده باشه.اونقدر جوونه که باورم نمیشه توی این سن همچین بلایی سر خودش اورده باشه.به نظر هم نمیاد مفلس زاده و بی پول باشه.از سر و وضعش معلومه بابای پولداری داره.دلم براش میسوزه اما این بلاییه که خودش سر خودش اورده و خودش باید تاوانش رو بده.اگه قراره کسی براش دل بسوزونه این خودشه که باید دلش مثل جیگر زلیخا کباب بشه.
از اونجا میام بیرون.راستش نگفتم با موتور اومدم.یه دور برگردون کوچولو هست که خیلی کوچیکه.فقط یه موتور سیکلت میتونه ازش رد بشه.همچین که به اون میرسم یه موتوری از اون دور برگردون هم میخواد بیاد این ور که من بودم.برای همینم ترمز میگیرم اما قبل اینکه وایستم موتوری میزنه کنار و بهم تعارف میکنه که من اول رد بشم.تقدم با خودشه هر چند هر دو تا داریم خلاف میکنیم و از دور برگردون تقلبی کوچیک رد میشیم!این یکی رشیده.هم سن همون پسریه که توی غذا خوری بود اما این خیلی جوون سالمیه.هم سالمه و هم با اینکه منو نمیشناسه و تقریبا هم سن هستیم برای احترام گذاشتن میزاره اول من رد بشم.تشکر میکنم.عید شما مبارک.عد قربان روز جمعه بوده اما من نمیدونم این مملکت چرا همه چیزش حتی مراسم دینیش یکی دو روز از دنیا عقبه.حاجی های ایرانی روز جمعه توی عربستان عید میگیرن ملت ایران باید یک روز دیرتر عیدش باشه.روز عرفه پنج شنبه است که میگن خیل روزه گرفتن در این روز ثواب داره اما مسلمان ایرانی روز جمعه که روز عید قربان بوده رو به اشتباه روزه میگیره تا یه گناه کبیره هم مرتکب بشه.تنها دور روز در سال هست که روزه در اون حرامه و اون هم عید فطر و قربانه.عید همه شما مبارک چه چاق باشین چه لاغر.