۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

غار خربس



چرا ادمهایی هزاران سال پیش به خودشون زحمت دادن دل کوه رو بکنن فقط برای این که دل خودشون خوش باشه که کوه رو کندن؟توی این سوراخها یک اپارتمان کامل عصر حجری هست که با ابزار قدیمی در دل تپه مشرف به خلیج فارس توی جزیره قشم اجداد من کندن.فلسفه اینکه پدر بزرگای ما بخوان یه همچین جایی رو با زحمت بسیار بکنن چی بوده؟
اگه گدرتون افتاد جزیره قشم یک سر هم به غارهای خربس بزنین.من فکر میکنم منحصر به فردترین جاییه که ادمها برای نیایش یا سکونت توی دل کوه کندن.هنوز جای تیشه های سنگی بوضوح دیده میشه.کاش یه روزی بشه که به روی عموم ببندنش تا کمتر متحمل خسارت بشه.چیزی که از نیاکانمون به یادگار میمونه اونقدر با ارزش هست که ما قبول کنیم که شایسته لگد کردنن نباشه.نباید بی وضو و با کفشهای چینی سخت به دل یادگار پدرانمون پا بزنیم.اونها همه چیز رو میبخشن الا اینکه این اماکن رو سالم تحویل فرزندان اینده ایران ندیم.

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

دنیا

پسر همسایه بالایی ما سه روز پیش توی سانحه تصادف دنیا رو برای ما گذاشت و رفت.پسرای همسایه پایینی(دو تایی) دیروز عروسیشون بود و رفتن که یک زندگی تازه اغاز کنن.
چه فلسفه ای وجود داره که ادما به دنیا میان و بزرگ میشن و ازدواج میکنن و بدنیا میارن و میمیرن؟
پسر همسایه بالایی ما فقط بیست و دو سالش بود و هنوز ازدواج نکرده بود.پسرای همسایه پایینی یکیشون بیست و سه سالش بود و یکیشون بیست و یک سال و ازدواج کردن تا بعدا که قراره بمیرن بمیرن!
خلاصه عجب دنیاییه!همه به دنیا میایم که یا بزایم و بمیریم و یا بمیریم که بزان! خلاصه روزگار عجیب غریبیست نازنین.امیدوارم حالا که قراره همه بدنیا بیایم و بعدش زاییده یا نازا همون اول کار قبل تخت خواب دو نفره تلف بشیم همه مون یه چند تا بزایم و بزرگ کنیم و بعد زاییدن زاییده هامون بریم اون دنیا پیش خدا.
امروز میریم خاک سپاری و اشک میریزیم و فرداش میریم عروسی و میخندیم اما حیف که هیچ وقت این رو درک نمیکنیم که همه اونهایی که دیروز 
مردن و خاکشون کردیم فکر میکردن تا حلوای ما رو نخورن ول کن این دنیا نیستن.
هیچ وقت فکر کردی که این دنیا با همه زرق و برقش پیرزن بزک کرده فاحشه ای هستش که هیچ وقت قرار نیست با یکی بمونه و تا ابد بهش حال بده
این پیری قبل این که مهمون حجله ما باشه مهمون حجله میلیونها بوده و حجله میلیونها بر پا کرده تا خوب چشمامونو وا کنیم و بدونیم که این پیرزن نازنازی رو با هزار زنجیر هم نمیشه در بند کرد که اگه میشد قبل این فرعونها و نمرودهای عصر جدید اون عتیقه پادشاهان و شهریاران زیر خاکی هم نتونستن با پول و گول و قدرت اسیرش کنن بلکه همه اسیرش شدن تا پیرزنه هر روز بساط غم و شادی و مرگ و عروسی پسر دختر همسایه ها رو براه کنه..